ناي دلم - عاشقانه عارفانه عابدانه
رمضان روز پنجم
1386/6/27 06:14

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

دعای روز پنجم

خدایا مرا در این روز از توبه و استغفار کنندگان قرار ده و از بندگان صالح مطیع خود مقرر فرما و هم در این روز مرا از دوستان مقرب درگاه خود قرار ده ، به حق لطف و رأفتت ای مهربانترین مهربانان عالم .

فکر کن...ماه رمضان است...غروب...اذان استاد غلوش.........شاید هم موذن زادهتویی و خدایت.....الیس الله بکاف عبده؟ ٭

دعا کن........

 
رمضان روز چهارم
1386/6/26 12:24

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

      دعای روز چهارم

خدایا مرا در این روز از توبه و استغفار کنندگان قرار ده و از بندگان صالح مطیع خود مقرر فرما و هم در این روز مرا از دوستان مقرب درگاه خود قرار ده ، به حق لطف و رأفتت ای مهربانترین مهربانان عالم .

زلزله و رمضان

نزدیک بود در یک آن محو قدرت الهی شویم و زیر تلی از خاک مدفون شویم حکمت و اراده الهی تنها بر هشدار و بیدار باش ختم شد تا به انسانها بگوید آگاه باشید که خداوند بر همه چیز مسلط و آگاه است و از یاد و ذکر او غفلت نکنید که غفلت از او یعنی سر گردانی و نابودی خدایا از تو طلب بخشش و تمنای عفو و گذشت داریم تو که در عین جباریتت مهربانترین و داناترینی

در این روز می خواهیم از خدا

طلب بخشش و آمرزش ما گناهگاریم  اما امیدوار به جود و کرم تو هستیم و از تو می خواهیم در این ایام مارا ببخشی و به سبب گناهانی که مرتکب شده ایم و اشتباهات مکرری که انجام دادیم ما را به خود وا مگذاری ای زیباترین عفو کننده و مهربانترین کریم مارا ببخش و ما را از مقربین و نزدیکان درگاهت قرار بده  به امید بخششت و گذشتت یا حق

رمضان روز سوم
1386/6/25 12:16

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

دعای روز سوم

خدایا در این روز مرا هوش و بیداری در کار اطاعتت نصیب فرما واز سفاهت وجهالت وکارهای باطل دور گردان واز هر چیزی واز هر چیزی که در این روز نازل می فرمایی مرا نصیب بخش به حق جود وکرمت ای بخشنده ترین بخشندگان .

قدمي ديگر بسوي نور

در حال حركتي قدم به قدم جلو مي روي و هر قدم كه بر مي داري به او نزديك و نزديك مي شوي اما هنوز خيلي فاصله داري براي اينكه غرق آغوشش شوي و خود را در بر اغوشش رها كني و در او محو شوي بايد جلو بروي بايد نايستي حركت كني حركت كن برو جلو و در اين حركت بسوي نور تابشهاي نور را بيستر و عميقتر خواهي فهميد و نور را بهتر درك خواهي كرد  و نوراني تر خواهي شد و بر معرفتت افزوده خواهد شد و دلت آرامتر و كلامت كوتاه و زيباتر خواهد شد و هر قدم كه بر مي داري باارزشتر و مفيدتر مي شوي و جايگاه خود را محكمتر با ثباتتر مي كني خدايا اي رب من در هر قدمي كه بسويت بر مي دارم و مي خواهم بيشتر تو را دريابم و بيشتر به تو نزديك باشم با اينكه مي دانم تو خيلي نزديكي يارم كن در اين سوي تو آمدن تو اي دوست هنوز خسته كه نشده اي ؟

شبهاي رمضان

هنوز اوايل راه است اما انسان رفته رفته با سرعت رمضان هماهنگتر مي شود ديشب سرعتم رابا رمضان هماهنگ كردم ديشب مثل رمضان بيدار بودم مثل رمضان خواب نداشتم ديشب دوست داشتم مثل نسيم رمضان هر خانه اي هر منزلي را وارد مي شدم تصوير مي گرفتم از آناني كه مثل رمضان بيدارند و خواب ندارند اما اگر ديشب جسمم نتوانست از بند زمين رها شود روحم را به نسيمش دادم تا برايم خبر آورد از همسفري با رمضان تا اينكه دم دم هاي صبح روحم را ديدم كه نفس نفس زنان خندان مي گفت بابا رمضان حق دارد نخوابت برو ببين تو اين شبها چه خبر هر چي بخواهي هست عشق معرفت نوازش عشق همه چيز اي خدا اين شبها را براي همه بيدار دلانت مايع بركت و خير و مملو از زبياها و اوج و شكوه قرار بده

در اين روز مي خواهيم

در اين روز مي خواهيم اطاعتي همواره ازروي بيداري و آگاهي و داناي و تسليم شدني از روي اين كه بدانيم چرا تسليميم و مي خواهيم دور بمانيم از تاريكي سياهي و جهالت و بسوي نور حركت كنيم و ازهرچيز كه باطل و بيهوده است دوري كنيم و مي خواهيم كه از درياي كرامت الهي كرمي برداريم كه خداوند كريم و بخشنده است

رمضان روز دوم
1386/6/24 03:17

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

دعای روز دوم

خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم .

چه زیباست سحر رمضان

خوابیده ای چشمهایت را بسته ای راحت و آسوده در بسترت خوابیده ای اما نیروی تو را انگار ضدا می زند بلند شو بلندشو انگار چیزی اصرار دارد بلند شوی و می خواهد حتما بیدار شوی اگر تو  با این نیرو هم راستا شدی بیدار شدی و از راحتی خوایت گذشتی این فضا و این حال سحر به تو هدیه ای زیبا می دهد هدیه ای گران بها و تو می فهمی که چه زیبا وقتی بیدار شده ای در صدای ربنا و دعای سخر گم شدن زیباست انگار در گرمای سوزناک و آتشین آفتاب در وسط دریا شنا می کنی و با موچهای دریا می رقصی شرط درک این زیبای همدل شدن و عشق داشتن و خواستن است بیا با سحر و نسیم رمضان همراه و هم نوا شویم تا بتوانیم زیبای این اوقات را  درک کنیم اما واقعا این سحر چه چیزی دارد که ومن و تو را این چنین وادار به نیایش و دعوت به نیکی می کند؟

اولین افطارم

زمانی که در شلوغی کارت در های وهوی کار صدای اذان را بشنوی چه حالی داری؟ در هنگامه کار صدای اذان را شنیدم تاسرم را بگرداندم دیدم او که همیشه تنهایم نمی گذارد  سفره ای از روزنامه باطله با انگور و نان و اب و چای را تدارک دیده ااو سمش احمد است دومین روز رمضان را اینگونه افطار می کنم با احمد او می گوید اگر لحظه اذان افظار نکنی گناه است واقعا حیف است در هنگامه اذان افطار نکنی همیشه که نباید سفره رنگین باشد این سفره چند برابر از ان سفرهای رنگین زیباتر است جون تمیز و الهی است خدایا تمام سفرهای رمضان را برکت و رونق بده

در این روز چه می خواهیم از خدا

هیچ جیززیباتر از خشنودی دیگران نیست اینکه ببینی یکی از تو خشنود و راضی است زیباست اما رضایت الهی مفهومی دیگر دارد رضایت الهی یعنی راهت را درست امده ای کارت خیلی درست است برو جلو رضایت الهی مثل آبی است که یک تشنه مسافر در هنگام تشنگی از دست یک نفر می گیرد و می نوشد رضایت خداوند انسان را به ادامه دادن راه ترغیب می کند خدایا از ما خشنود و راضی باش و خشم و غصبت را بر ما نازل نفرما که دیدن خشم تو دردی سوزناک برای رهروان راه توست و ما را توفیق بده به خواندن قرآنت امروز که جز دوم را می خواندم دیدم که به صبر و مقاومت دعوتمان کردی تا صبور باشیم و مقاوم و ما  می دانیم که تو همیشه مهربان و دلسوز واقعی هستی و حامی صابران

رمضان روز اول
1386/6/23 03:15

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

دعای اولین روز
 
 خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار ده ، واقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، ومرا از خواب غافلان « از یاد تو » هوشیار وبیدار ساز وهم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان واز زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران .
 
 آغاز رمضان 
 
باز هم یک دفعه ای و یکباره در حدود ظهر اززبان اشنایان شنیدم که رمضان است چقدر ناجور بدموقعی بماند چرا اینگونه می شود که خود حکایت عجیب و غریبی است اما نقطه مشترک و زیبا اغاز رمضان و شروع ضیافت الهی است ضیافتی که دریای است عظیم از کرامت و بخشش قادر متعال باشدکه لایق  این ضیافت باشیم و رمضان چفدر آشنا و روشن و دوستانه و مهربانه و زیبا و  نزدیک بود
 
 
 رمضان یک فرصت است  مملو از توشه

آن  روز که خداوند بشر را خلق کرد و مسلط بر زمین قرارش داد بر همه نیازهایش واقف بود و برای این بشر زمینی مست شهوت و قدرت و جاه شده  فرضتهاو راههای برای بازگشت به اصل و هویت و ذات واقعیش مقرر کرد فرصتهای که در طول عمرش همیشه بود منتها دریافت این فرضتها دشوار و سخت بود برای همین رمضان را فرصتی بزرگ قرار داد  فرصتی آشکار و مشخص و یک اعلام عمومی برای بازگشت و ترمیم ضعفها ونقصها و رمضان همچون باغی است که هرکس می تواند واردش شود خود را تطهیر کند و توشه عطیم و زیبای از معرفت و کمال و تقوی را بر خود اضافه کند تا در بزنگاههای حساس و خطیر به کار برد و  در برابر گناه و نفس مصون باشد من وتو چقدر توشه بر خواهیم داشت ؟

اما می خواهیم در این روز

در این روز می خواهیم که اول قدرت و توان  برای  گرفتن  روزه ای زیبا با معنی و در اوج شکوه و در حد نام و عظمت او و توان برای بندگی که بهترین راه بندگی نماز است و نماز در رمضان عطر و جلوه ای دیگر دارد اما نمازی که با یاد او نباشد و نمازی که یاد او را ندارد نماز غافلان است از او می خواهیم قدرت دهد برای نمازی با یاد او اما می توان نماز و سجده او را در حضور و یاد او کرد در حالی که غرق گناه بود ؟ خدایا بر ما عفو کن ببخش که تو کریم بخشنده ای و این ماه را قرار دادی برای بخشیدن برای گذشتن که تو کریمترین و مهربانترینی یا حق التماس دعا

آينده
1386/6/22 11:24

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

صبور باش و مقاوم ... توکّل کن و تلاشت را بيشتر ... دستم را بگير ، دستت را بده ... و خدا را از ياد نبر ... اينها همه رمز خوشبختيست ... يادت هست آنروز بارانی چطور برايم از آينده حرف زدی ؟؟؟ «آينده با ماست.» اين اولين جمله ای بود که گفتی ... رمضان نزديک است راستی ، تهذيب را هم فراموش نکن .

برای رسيدنم به اوج ، جملات امروزت را هر روز برايم تکرار کن

روايت سنگ صبوری و دريا
1386/6/22 10:21

نظرات و درد دلهاي شما براي ناي دل ارزشمند و راهگشاست

راهت دور نبود . .پیاده راه افتادم . وقتی نگذشته بود که به کنارت رسیدم . سلام که کردم پاسخم ندادی . سرت شلوغ بود انگار . بین راه هیچ به فکر مقدمه نبودم . آخرصحبت با سنگ صبور که مقدمه نمی خواهد . بر روی صندلی بی روح سیمانی نشستم و تو را دید زدم .خیلی عصبانی بودی . سرو صدایت همه جا را برداشته بود . آرام و قرار نداشتی . باز هم سلامت کردم رویت را برگرداندی . نمی دانم از چه ناراحت بودی . سنگ هم نبود برای خالی کردنش فقط ماسه بود و بس . دلم شور افتاد .
گفتم : من که کاری نکرده ام ؟ چرا ناراحتی بی معرفت ؟
گفتی : از خودت بپرس .
من؟؟؟؟!!!! من از خودم مطمئنم .
گفتی : مگر من چقدر طاقت دارم که هر شب درد دل هایت را بشنوم .
گفتم : تو که اینقدر بی طاقت نبودی .
گفتی : حالا شده ام .
گفتم : دلت می آید دلی را بی سنگ صبور رها کنی ؟ حد اقل بگو گناه من چیست ؟
گفتی : بزودی جوابت را خواهم داد ..............
بلند شدم کمی کنارت قدم زدم . ماسه ها انگار با من قهر بودند . زیر پایم را خالی می کردند . موجهایت هم انگار با شدت بیشتری بسویم می آمدند . معلوم بود از روی لجبازی است .گفتم بروم بهتر است . وقتی که برگشتم دلم مثل اینکه با تو قهر بود ولی هنوز خاطرات گذشته را برای خودش تداعی می کرد .
با اینکه قهری با من ، ولی هر شب به تو سر می زنم .............. آخر منم و یک دریا .............. منم و یک عشق ................... منم و یک خلیج , که تازگی ها کمی بی معرفت شده .
............. و من هنوز منتظر جوابت مانده ام .
بگو بگو بگو.........
بگو گناه من چیست ؟...............
من امشب باز هم می آیم تا جوابم را بگیرم پس جوابت را آماده کن .
تا امشب خدا نگهدار , دریا !

شهر شلوغ و رمضان
1386/6/20 10:32

نواي عاشقانه عارفانه عابدانه در ناي دل

در هیاهوی شهر در شهر مملو از ماشین با دود سیاه با انسانهای با سرفه های خشک با صداهای خر خر و خسته سخت است بشود بوی رمضان را حس کرد خیلی دشوار است بتوانی گوشه ای دنج تنها فقط برای معنوی شدن داشته باشی حرفهای تکراری خسته کننده که مرتب از همه جا می شنوی یا می بینی  دیگر مسجد ها هم آن بوی صفا و معنویت را ندارد دیگر کمتر می شود صدای دلنشین  زیبای اذانی را در این شهر شلوغ شنید شهر شلوغ است شهر اشفته است همه چیز در هم بر هم شده اما رمضان کاری به این شلوغیها ندارد بازهم دارد میاید در این زمانها بیشتر لازم است رمضان باشد  تا انسانها شهر شلوغ فرصت یافتن خود و زیباتر شدن را بدست اورند رمضان دارد میاید دوباره صدای ربنا خانه ها را غرق خود خواهد کرد و من و تو باید قدر بدانیم برای اینکه لازم است این رمضان برای ما برای باز یابی ما باز یافتن ما خیلی  لازم است خیلی بیشتر ...

گيتار زن
1386/6/19 10:40

فقط خدا بود ديگر هيج

عاقبت   گیتار زن    دیوانه    شد

                 همره  من   بر  سر   پیمانه    شد

                 ساز او سر مست شد از مستی اش

                 همنوا   شد   با   تمام   هستی اش

                او به من دل داده من سر  می دهم

                سر  چه  باشد ،چیز  بهتر   میدهم

                در کلامش شور و حال و   سادگی

                در  نگاهش  نور  عشق  و زندگی

                آه  از  آن  گیتار زن  بیداد    کرد

                عشق  را  در  کوچه ها فریاد کرد

                کاسه   صبرش   دگر   لبریز   شد

                گوش  جانش  بر  حوادث  تیز  شد

               آه  از  آن   گیتار زن   شد   بیقرار

               لحظه ها   را   می شمارد    بیشمار

               بیقرار  وصل  شد  سر  مست گشت

               عاشق  شب، آسمان  و کوه  و دشت

                من  چه    میگویم   منم   دیوانه ام

                عاشق      گیتار زن      مستانه ام

                 ما  دو  تا  یکتا  شدیم  از   همدلی

                 تا  نباشد  بین    ما   بی   حاصلی

               ای   خدا  گیتار زن   سر   زنده باد

               تا  ابد  عشق  و  جنون   پاینده   باد

معبودم
1386/6/19 10:34

فقط خدا بود ديگر هيج

معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان ..  نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده
و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی
قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم
به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم
تنهاتر از یک برگ
با باد شادیها محجورم
درآبهای سرور آور تابستان
آرام میرانم
تا سرزمین مرگ
تا ساحل غمهای پاییزی.
ویا تا ساحل آرامشی که آرامشش بی تو هیچ است
در سایه ای خود را رها کرده ام
در سایه ای بی اعتبار از عشق
در سایه فرار خوشبختی
درسایه پایداریها
و از تو هستی ام را میخواهم که سایه پایدار نگاه عاشقم باشی..بیا چون با تو………
لحظه ها

لحظه ای هست که انسان
در آن دستی را محکم دردستانش میفشارد
تا که بر بودن خود شک نکند
همه هستی من آیه تاریکیست که ترادر خود تکرار کنان به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد.
من در این ایه ترا آه کشیدم زندگی شاید آن لحظه سرودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را
ویران میسازد ودر آن حسی است ...که حس......
معبودم....
آنقدر برکشتی عشقت نشینم همچو نوح
یا به ساحل میرسم یا غرق دریا میشوم